X
تبلیغات
رایتل
دوشنبه 21 دی‌ماه سال 1388
اندر احوال ولادت ما
نوشته شده توسط علی در ساعت 12:48 ب.ظ

اندر احوال ولادت شیخنا علی‌بن نورالدین دامت سخریته!!!

آورده‌اند که در روزگار دقیانوس دیده به جهان گشود.نام وی علی و کنیه‌اش محمد بود.از اوان کودکی انوار اراجیف اندر چهره‌ی وی موج زدندی.از هفت سالگی روی به مکتب آوردی و تا عالی‌ترین مقامات صوفیه که همانا دیپلم بودی طی طریق کردی.در این اثنا از پدر بماندی و در زیر بار فراق رهسپار سربازخانه شدی.پس از دو سال تباهی عمر و بر باد دادن روزان و شبان به شیراز دیار خویش باز گشتی و در جست‌و‌جوی کار و پیشه به خدمت مشایخ عصر رسیدی.

در سال‌های تباهی عمر که همانا سربازخانه بودی با پیری مهران شیرازی نام از در مفارقت و دوستی درآمدی و در همان دوران به تحصیل سنتور مشغول شدی.اما تنگی زندگانی چنان بر وی اثر کردی که هر ماهی به کاری مشغول شدی و عاقبت سر از دواخانه درآوردی و همانا با مریضان و مرض‌داران در تقابل و مواجهه بودی.

تذکره‌نویسان این‌گونه نگاشته‌اند که چون سن او به بیست و چهار رسیدی و فقدان مدرک بر وی اثر کردی برای تهذیب نفس و تحمل انواع ریاضات و مشقات عزم دیار بوشهر کردی و در خانقاه بزرگ مشایخ زمان عبداله جاسبی (مراد همان دانشگاه آزاد است) به درس بزرگان در احوال شاعران و نویسندگان که متأخرین آن‌را ادبیات نام نهاده‌اند٬ دل سپردی.

شیخنا محضر علمای زمان را چون حسینی کازرونی و حمیدی و تبرا٬ عجیبه الدرجات درک کردی و از آن میان با شیخی خزایی‌نام که منصوروار رازها بر ملا کردی مجالست بیشتری داشت.

از جمله پیرانی که وی در خدمت ایشان طی طریق می‌نمودی هم می‌توان از رستگار فسایی و خالصی و نیری و قاسمی نام برد اگرچه شهرت و مقبولیتی چون کازرونی نداشتند!!!

فی‌الجمله وی همچنان روی در مراقبت و مکاشفت داشتی تا سرانجام رازهای جهان بر وی گشوده شد و جمله ملائک در خدمت او درآمدند و در آسمان هفتم به دریافت مدرک فوق‌لیسانس نائل شدی.

آورده‌اند که چون به چنین مقامی دست یافت تمامی خانقاه‌ها و رباط‌های جهان چون سوربن و هاروارد و کمبریج و آکسفورد و سپیدان و مرودشت و زرقان مراسله‌ها نوشتند و پیک‌ها فرستادند تا مرادی و شیخی او را پذیرا باشند اما مناعت طبع و بزرگی همت او چنان بود که از آن میان تنها به سپیدان و مرودشت لبیک گفتی و دیگران را به خدا واگذاشتی.

باری؛ چندان از عمر وی درگذشتی که در سنه‌ی بیست و یکم دیماه هشتاد و هشت خورشیدی به سی‌و‌پنج سالگی پا نهادی و لیکن از جمله‌ی آداب بزرگی و خرد همچنان در طفولیت و خردی به‌سر بردی و در حسرت یافتن راهی به دیهی رنج فراوان کشیدی.