X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 17 فروردین‌ماه سال 1389
غزل
نوشته شده توسط علی در ساعت 09:01 ق.ظ
ای مرغ آشیان وفا خوش‌خبر بیا
با ارمغانِ قول و غزل از سفر بیا

پیکِ امید باش و پیام‌آورِ بهار
همراهِ بوی گل چو نسیمِ سحر بیا

زان خرمنِ شکفته‌ی جان‌های آتشین
برگیر خوشه‌ای و چو گل شعله‌ور بیا

دوشَت به خواب دیدم و گفتم خوش آمدی
ای خوش‌ترین خوش‌آمده بار دگر بیا

چون شب به سایه‌های پریشان گریختی
چون آفتاب از همه سو جلوه‌گر بیا

در خاک و خون تپیدنِ این پهلوان ببین
سیمرغ را خبر کن و چون زالِ زر بیا

ما هر دو دوستان قدیم‌ایم ای عزیز
این صبر تا نرفته ز کف چون ظفر بیا

بشتاب ناگزیر که دیر است وقتِ پیر
ای مژده‌بخش بختِ جوان زودتر بیا

این‌ روزگار تلخ‌تر از زهر گو برو
یعنی به کامِ سایه شبی چون شکر بیا 
 
نقل از:http://blog.malakut.ir/